X
تبلیغات
دختر بابا
خوب اگر بنده سالی به ماهی هم اینجا آفتابی نشوم و این وبلاگ خاک خورده را تکانی ندهم و بروز نکنم شما هم عین خیالتان نیست که نیست و انگارکه نه انگار ،دریغ از یک کامنت خصوصی همراه با نگرانی. نگرانی پیشکش، اصلن کامنتی با مضمون احوال پرسی ، خوب من به چه چیزی دلخوش شوم و بنویسم. درست است که بنده در این اواخر همچین هم  ادم اکتیوی نبودم اما دیگر نه این که چندین ماه هیچ خبری از من  نه در وبلاگ خودم و نه در وبلاگ های شما نشود  یعنی خدا وکیلی شما ها نباید یکمی نگران میشدید و میگفتید در این اوضاع نابسامان شاید ما هم به م.ر.گ طبیعی جان داده باشیم .اول میدانم که الان میگویید زبانم لال زبانم لال و دور از جان از این حرف ها اما این هم برای خود حادثه عظیمی است انقدر عظیم  که حتی مجبور شده ایم از ترس عمو فیلی ها بین ان را با نقطه و اما و اگر بنویسیم .پس دست کم نگیرید ان را که این شتری است که درب خانه همه میخوابد و این شتر جان هم که کلن موجود تنبلی است و قصد خواب دارد به بهانه ها و شرایط مختلف هی میگیرد می خوابد لامصب ، حالا یا سکته و زلزله وسیل و این هاست یا با م.ر.گ طبیعی که یک نوع ویروس جدید از این شتر است که در خانه وبلاگ نویسان می خوابد . علی ایحال سخن را کوتاه می کنم و مزاحم وقت شریف شما دوستان نگران نمیشوم منظور اطلاع رسانی جهت آگاهی شما دوستان عزیز از حال و روز خود بود که به امید خدا این مهم به نحو احسنت انجام شد و ما هم اگر این نفس باقی ماند و شتر مذکور که در مذکر و مونث بودن ان هم هنوز شک و ایهامات زیادی باقی است در اطراف ما اتراق نکرد قرار است میگوییم قرار است که این جا را از این به بعد تند تند بروز گردانیم.

نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم آذر 1391 ساعت 12:29  توسط رویا  |  |

دیشو بی (دیشب بود)که داشتم سی(برای) ناهار فردا سبزی پاک می کردم  که ای مُندو چیش دراومده، امد سیم گفت دِی(مامان) بیو تا یه چی خَشی(خوبی) نشونت بدم . هرچی سیش گفتم خو وردار بیو همین جا نشون مُو بده که پام دردن هی اصرار اصرار که نه تو باید بیی پای ای کامپیوتر تَش(آتیش) گرفته تا مو نشونت بدم. اخه پی اینترتر میشه سِیلش(نگاهش) کرد. خلاصه جونُم سیتون بگه که مو رفتم پای ای کامپیوترکو ای مُندو با نیش باز سی مو یه فیلمی نشون داد گفت دِی سِی کن چه قِشَنگِن. فیلمکو ای بید که یه دختری تو یه ماشین نِشسه بی و مشتی ادم تو خیابون پشت سر ای ماشینکو هی رو میکردن(راه میرفتن) و میتنگیدن (منظور رقصیدن) و یه اهنگیم باش میخوندن .اخر کارم یه پسری امد جلو و زانو زد یه انگشتری داد سی دخترو. بعد مندو سی مو میگه دی، دیدی چه قِشنگ بید .میگم چیش قشنگ بید . میگه دِی اصن فهمیدی جریان چه شد. میگم نه والا میگه ای پسرو میخواسته از ای دختر خواستگاری کنن و ای برنامیکو ریختن و با اعضای خونوادش اهنگی که ای دختر دوس داشتن تمرین کردن رقصیدن و از ای خواستگاری کردن و تو کل دنیا هم کلی طرفدار داشتن و جز معروف ترین و پر بیننده ترین خواستگاری های دنیا شدن. مو یکم نیگای مُندو کردم . سیش گفتم : دِی قربون او قد رشیدت برن، زن میخی؟ خو ای، زن می خوای سی خوم بگو تا برم برات بسونم ای کارا چنن؟ ننه والا! همی  سکینه سر کوچه خومون یه دختری دارن قشنگ ، سفییییید عینهو قرص ماه !! میخی تا همین حالا برم پی ننش صحبت کنم بیام . والا دیگه نمیخوا ای چیا سی کنی . اینا معلوم نی چششونن و فقط میخوان چیش و گوش بچه های مانِه باز کنن و الا و گرنه ای دختره چِپل ایکبیری دیگه ای کارا نمیخواد. خو درست مینشستی تو خونت تا بیان خواستگاریت والا میگن هرچی میمون زشت تر اداشم بیشتر! دختر تنها بدون بوا و ننه ای نشسه تو یه ماشینی مردک هم میاد جلوش میتنگن و با ننه بواش ازش خواستگاری میکنن . مُندو دی ای چیا نشون دَدَت خیجو ندی والا ها که دلش بخوادا . والا دی فک میکنن اینجا هم از ای خبران . همین ننه و بوای ای مردک دیدی باش میتنگیدن هیمنا فردا انگشت تو چیشش میکنن که تو ای از خونواده ی خوبی بیدی تک و تنها نمیومدی بشستی اینجا ! حتما یه عیبو ایرادی داشتی که ننه بوات نیومدن و تو همیظور راحت زن پسر ما شدی!

مندو: دی اینا ای چیا نمیفهمن نظر خود دختر و پسر مهمن و ای که ای پسرکو چون دخترو دوست داشتن ایکارکو کردن سیش دِی

میگم تش تو جون ای پسرکو تو با هم کِردن سی ای چیا که شد دختر مهم شد نه؟ همی ای، با تو خاک بر سر اگه دِیتون(مامانتون) بگه یه لیوان اویی(آبی) بدین دستمون یا یه نونی بیرن بگیرین خو صد دفعه میمیرین و زنده میشین سی ای چیا که رسید اهمیت واینا یاد گرفتین نه؟ ای ننه های بدبخت انقدر زحمت میکشن شمانه گُت (بزرگ)میکنن اخر سر میرین دست یه دختره ی ایکبیری میگیرین سیش خودتون هش کل(منظور هلاک کردن) میکنین و اخر سرم بی اجازش اوو نمیخورین. پاشو از جلو چیشم ای فیلم خاک بر سری هم جم کن تا او خیجو نیمده که دیگه فردا انتظار دارن همی دوتا خواستگارم تو خیابون سیش بندری بخونن برقصن و میمونه رو دست مُنه بخت برگشته. پاشو تا خوم نزدم نکشتمت که هم خوم بی پسر آبم(بشم) هم او دختره ی اکبیرینی که باش حرف میزنی بی شوهر، که دیگه خرت نکنه که ای نشون مو بدی که فردا بیام تو خیابون سیش بندری برقصم .

پ . ن .1:مُندو : یکی از نام های قدیمی که در اصل مندونی با ماندنی بوده که روی پسرهای خودشون میگزاشتن ،  خیجو : در واقع همون اسم خدیجه است که در زیان عامیانه خیجو خطاب میشود .چپل: زشت ، کثیف که در اینجا معنی زشت میدهد. هش کل: منظور تیکه تیکه کردن .هلاک کردن.

پ.ن.2 :واقعن میبینید چه قدر ازدواج و خواستگاری مهم که میان این همه برنامه میریزن اونوقت تو ایران بیبینید چه جوریه!!

پ. ن .3: ینی حلاتون نمیکنم اگه فقط بیاید پی نوشت بخونید پست رو نخونید گفته باشم!!

نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم تیر 1391 ساعت 9:32  توسط رویا  |  |

خوب جام ملت های اروپام تمام شد با همه کرکری خوندن ها و هیجاناش مثل همه جام های قبل که خونه ما خیلی پرشور و هیجان برگزار میشه . این ابوی ما کلن نه اهل فوتبال نه روزنامه و اینا و تازه کلی هم از دست ما حرص می خورد که چرا می خوایم فوتبال نگاه کنیم و نمیذاریم سریال محبوبش رو ببینه !! و از اونجایی که خونه ما کاملا پدرسالاری ا بود این شد که ما فوتبال میدیدیم و ایشونم ما رو همراهی می کرد تیم محبوبشون هم پرتقال بود و بعد پرتقال ،از اونجایی که اصلن هم زن ذلیل نیستن ایشون اسپانیا و بعد هلند. خلاصه اینکه شب سوم بازی ها بود با بازی اسپانیا و ایتالیا و طبق معمول تو خونه همه اسپانیایی بودن جز من و داشتیم بازی و نگاه می کردیم و سرهنگ موقع حمله ها و اینا زیاد هیجان نشون می داد یه هو مامان جدی جدی برگشته به بابا می گه مگه تو طرفدار اسپانیایی میگه اره اونم جدی جدی برگشته می گه نه طرفدار ایتالیا باش دخترو تنهاس!! بعد بابا میگه خوب من اسپانیارو دوست دارم اینم تنهاس که تنهاس بیاد ظرفدار اسپانیا باشه!! مامانمم با یه قیافه ناراحت رو شو کرده طرف داداشم میگه بدبخت شدیم امشب اسپانیا می بازه اخه دیروز تاحالا طرف هر تیمی بوده باخته!! (اشاره به بازی های دیروز هلند و پرتقال) یعنی این حس مادرانه مامانم کلن من رو نابود کرد!! بازی با کرواسی بعد از گل مساوی من تو اتاق بودم داشتم با تلفن حرف میزدم صدای جیغ مامان و خاک بر سرتون بربد جلو اینا رو شندیم اومدم بیرون میبینم کرواسی حمله کرده میگم مگه تو ایتالیایی نبودی لبخند ملیح میزنه میگه واسه حمله ایتالی بود که داشتم داد می زدم مامااااااااان!(اون مامان رو هم کاملا لطیف میگه که من خر شم)! بازی با انگلیس مطمئنم که دیگه طرفدار ایتالیاست بعد من که جیغ جیغ میکنم میگه حرص تخور مامان من میدونم برنده میشه بعد از جیغ جیغ های ادامه دار بنده سرهنگ عصبانی شده بر گشته میگه ننت ایتالیایی یا بابات؟ اخه این سوال وسط اون همه هیجان اضطراب از من می پرسن اخه !! اگه یه شوور ایتالیایی کرده بودم الان با اعتماد بنفس بر میگشتم میگفتم عشقم!! بعد بازی مامان: دیدی برد من سه تا ایتالکرسی خوندم حالا برو بخواب ظرفای فردام بشور واگرنه دفعه دیگه دعا نمیکنم ببریم (با ژست فرشته درگاه الهی یا در حد اختاپوسه دیگه فرض کنید). بازی با المان اخوی بزرگ اول نیمه دوم زنگ زده کق بیبن کلوزه چه جور لهتون میکنه میگم تو میفهمی اصن کلوزه کیه میگه بله من طرفدار آلمانم بعد گوشیو داده به پسرش میگه عمه شنیدم بابام میخواد لولتون کنه (یعنی ادبیات این بچه منو موردونده!!) بعد میگم اره عمع حتما بابات همون کلوزه هست از طرفه من به اون کلوزه بگو اعتماد به نفست بعد گل تو حلقم !! بعد پرو برگشته میگه بابا این عمع جنبه کل کل نداره فحش میده!! بعد گوشیو قطع میکنه!! بعد بازی هم زنگ زدم به اخوی از طرف کلوزه بهش سلام کردم خلاصه این که تا فینال همه باز اسپانیا و بعد بازی هم به من زنگ زنگ و هرهر خنده و اینا اخوی زنگ زده میگه من از طرف تورس زنگ زدم میگم مگه تو آلمانی نبودی؟ میگه نه من از بچگی طرفدار اسپانیا بودم یعنی یه اینجور طرفدارای حزب بادی داره این اسپانیای تازه به دوران رسیده!! اینارو گفتم بگم که بعد از هر بازی اشک شوق تو چشام جمع میشد که یه اینجور خانواده حامی و پشتیبانی دارم یعنی اگه من تو زندگیم به جایی رسیدم بدونید بخصوص بخاطر این داداش بزرگم بوده!!

پ.ن.1)اسپانیام به تیم های منفور من اضافه شد بعد انگلیس و فرانسه و آلمان اصن من چحوری قبلن اینارو  دوست داشتم؟

پ.ن2) اصن همسر آیندم بیخود کرد منو ماه عسل ببره اسپانیا عمرا اگه پامو بزارم اونجا!!

پ.ن.3) قابل توجه این مامان ما عشق مسی هست همش میگه چرا اسپانیا این رو نمیخره که دیگه این تیم دست نیافتنی شه!!

پ.ن. 4) مامان ما 4 صبح بیدار میشه بازی ببینه بعد بهش میگم بیا بریم دریا میگه من حوصله ندارم!!



نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم تیر 1391 ساعت 11:24  توسط رویا  |  |
من و دنیای من
دنیای من پر از اشک ولبخندهاست اما اینجا اومدم که حداقل یه دنیای بدون اشک واسه خودم بسازم
صفحه نخست
پروفايل نويسنده
ايميل نويسنده
آرشيو ماهيانه
آرشيو نوشته هاي پيشين
آذر 1391
تیر 1391
خرداد 1391
اردیبهشت 1391
فروردین 1391
اسفند 1390
دی 1390
آبان 1390
تیر 1390
خرداد 1390
اردیبهشت 1390
فروردین 1390
اسفند 1389
بهمن 1389
دی 1389
آذر 1389
آبان 1389
مهر 1389
شهریور 1389
مرداد 1389
تیر 1389
خرداد 1389
اردیبهشت 1389
فروردین 1389
اسفند 1388
بهمن 1388
دی 1388
آذر 1388
آبان 1388
لیلا
عکاس خان جان
آییتا
کلبه مهر
ابسولوت با طعم خنده
اجق وجق های بی اجازه
باغچه دلم
دنیای دیوانه دیوانه
کافه کافکا
زن زمانه
بیقراری های یک زن
عبدونامه
بلاگفا
قلاچ
باسیدون
ابرقدقد
دختر آریایی
پیاز داغ
سارا
فندوق 50 کیلیویی
دندونه=sev7en
دست نوشته های یک جوان ایرانی
کازابلانکا
ادمین
قلمی در دست
pas2
سیر ترشی متاهل
سرتغاری
متحولیان
شیما
بیتا**من و دل**
دروازه ی بهشت
ترش بانو
جمع دخترونه
ریرا
رهاتر از اتش(اقا کامران)
ایستگاه من(رضا)
مدام نامه
نیما چکش
نوشته های شخصی(رضا)
ابر سفید
حرف دل(هستی بانو)
صالحه
عمو نويد
صبا خانوم
سميه حسابدار
تراوشات ذهني يك ديوانه
كاكا جنوبي
بينوايان
داستان سرا (عمولي)
19
اوج
شب نویس
آقای صفر ونیم
بودن یا نبودن
فندوق 50کیلویی بی خانه