X
تبلیغات
دختر بابا

امسال اول مهر برای من با اول مهرهای این چند سال گذشته خیلی فرق داره یه حس خوب دارم جوری که میخوام برم لوازم تحریر بخرم ، ذوق دارم یه عالمه چون بلاخره رفتم رشته ای که دوست دارم یعنی بعد از 5 سال کلنجار رفتن با خودم و هرترم اشک و ناله و فحش و خوارو کوری برای درس پاس کردن واحدهای رشته ای که دوست نداری این ترم درس و رشته ای رو میخونم که بهش علاقه دارم. دیروز انتخاب واحد کردم ،18 واحد از درس های تخصصی رشته حقوق، از هفته دیگه هم میرم سرکلاس .حس و حالم قابل توصیف نیست دیروز موقع ثبت نام و انتخاب واحد روی ابرها بودم این حس و حال و فقط کسایی درک میکنن که رشته یا کاری رو انجام دادند که دوست نداشتن و یهو یه دریچه ای براشون باز شده .از باز شدن این دریچه خوشحالم انقدر که دیروز تاحالا کلی سور رفته تو پاچم از پیتزا دیشب و دادن قهوه و شیرینی اخر هفته به رفقایی که از دیروز تا حالا من رو خانم وکیل صدا میزنن . خلاصه جونم براتون بگه که به قول مامان  من غلط های زیادی تو زندگیم کردم  برای  درس نخوندن از سال دوم سر کار رفتنم گرفته و ترجمه و خیاطی و کار زیاد که همیشه مخالف بودن تا این یکی اخری برای ارشد نخوندن.  اما خوب با همه تنبلی ها و حرف گوش نکنی هام از اینجا میخوام به مامانم بگم  که این بهترین و دلچسب ترین غلط  اضافی زندگیم بوده و هست پس بیا با هم دیگه ازش لذت ببریم و تو هم یکم امیدوار باش که این بار خبری از درس افتادن و مشروطی نیست به جون خودم!!

پ.ن .1 : توی همه خونه ها یه بچه تنبل درس نخون هست که باعث خرسندی باقی بچه های خونه است چون دیگه بابا مامانا وقت نمیکنن به اونا گیر بدن من کلی فداکاری کردم برا خواهر برادرام که این نقش و سمت و بعهده گرفتم همیشه در تیررس اماج متلک و حرف های مامانم بودم یه همچین بچه ایثارگری بودم من

پ.ن.2 : بچم مثل خودم شه میزنم لهش میکنم!!


نوشته شده در  سه شنبه نهم مهر 1392 ساعت 12:29  توسط رویا  |  |
خوب اگر بنده سالی به ماهی هم اینجا آفتابی نشوم و این وبلاگ خاک خورده را تکانی ندهم و بروز نکنم شما هم عین خیالتان نیست که نیست و انگارکه نه انگار ،دریغ از یک کامنت خصوصی همراه با نگرانی. نگرانی پیشکش، اصلن کامنتی با مضمون احوال پرسی ، خوب من به چه چیزی دلخوش شوم و بنویسم. درست است که بنده در این اواخر همچین هم  ادم اکتیوی نبودم اما دیگر نه این که چندین ماه هیچ خبری از من  نه در وبلاگ خودم و نه در وبلاگ های شما نشود  یعنی خدا وکیلی شما ها نباید یکمی نگران میشدید و میگفتید در این اوضاع نابسامان شاید ما هم به م.ر.گ طبیعی جان داده باشیم .اول میدانم که الان میگویید زبانم لال زبانم لال و دور از جان از این حرف ها اما این هم برای خود حادثه عظیمی است انقدر عظیم  که حتی مجبور شده ایم از ترس عمو فیلی ها بین ان را با نقطه و اما و اگر بنویسیم .پس دست کم نگیرید ان را که این شتری است که درب خانه همه میخوابد و این شتر جان هم که کلن موجود تنبلی است و قصد خواب دارد به بهانه ها و شرایط مختلف هی میگیرد می خوابد لامصب ، حالا یا سکته و زلزله وسیل و این هاست یا با م.ر.گ طبیعی که یک نوع ویروس جدید از این شتر است که در خانه وبلاگ نویسان می خوابد . علی ایحال سخن را کوتاه می کنم و مزاحم وقت شریف شما دوستان نگران نمیشوم منظور اطلاع رسانی جهت آگاهی شما دوستان عزیز از حال و روز خود بود که به امید خدا این مهم به نحو احسنت انجام شد و ما هم اگر این نفس باقی ماند و شتر مذکور که در مذکر و مونث بودن ان هم هنوز شک و ایهامات زیادی باقی است در اطراف ما اتراق نکرد قرار است میگوییم قرار است که این جا را از این به بعد تند تند بروز گردانیم.

نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم آذر 1391 ساعت 12:29  توسط رویا  |  |

دیشو بی (دیشب بود)که داشتم سی(برای) ناهار فردا سبزی پاک می کردم  که ای مُندو چیش دراومده، امد سیم گفت دِی(مامان) بیو تا یه چی خَشی(خوبی) نشونت بدم . هرچی سیش گفتم خو وردار بیو همین جا نشون مُو بده که پام دردن هی اصرار اصرار که نه تو باید بیی پای ای کامپیوتر تَش(آتیش) گرفته تا مو نشونت بدم. اخه پی اینترتر میشه سِیلش(نگاهش) کرد. خلاصه جونُم سیتون بگه که مو رفتم پای ای کامپیوترکو ای مُندو با نیش باز سی مو یه فیلمی نشون داد گفت دِی سِی کن چه قِشَنگِن. فیلمکو ای بید که یه دختری تو یه ماشین نِشسه بی و مشتی ادم تو خیابون پشت سر ای ماشینکو هی رو میکردن(راه میرفتن) و میتنگیدن (منظور رقصیدن) و یه اهنگیم باش میخوندن .اخر کارم یه پسری امد جلو و زانو زد یه انگشتری داد سی دخترو. بعد مندو سی مو میگه دی، دیدی چه قِشنگ بید .میگم چیش قشنگ بید . میگه دِی اصن فهمیدی جریان چه شد. میگم نه والا میگه ای پسرو میخواسته از ای دختر خواستگاری کنن و ای برنامیکو ریختن و با اعضای خونوادش اهنگی که ای دختر دوس داشتن تمرین کردن رقصیدن و از ای خواستگاری کردن و تو کل دنیا هم کلی طرفدار داشتن و جز معروف ترین و پر بیننده ترین خواستگاری های دنیا شدن. مو یکم نیگای مُندو کردم . سیش گفتم : دِی قربون او قد رشیدت برن، زن میخی؟ خو ای، زن می خوای سی خوم بگو تا برم برات بسونم ای کارا چنن؟ ننه والا! همی  سکینه سر کوچه خومون یه دختری دارن قشنگ ، سفییییید عینهو قرص ماه !! میخی تا همین حالا برم پی ننش صحبت کنم بیام . والا دیگه نمیخوا ای چیا سی کنی . اینا معلوم نی چششونن و فقط میخوان چیش و گوش بچه های مانِه باز کنن و الا و گرنه ای دختره چِپل ایکبیری دیگه ای کارا نمیخواد. خو درست مینشستی تو خونت تا بیان خواستگاریت والا میگن هرچی میمون زشت تر اداشم بیشتر! دختر تنها بدون بوا و ننه ای نشسه تو یه ماشینی مردک هم میاد جلوش میتنگن و با ننه بواش ازش خواستگاری میکنن . مُندو دی ای چیا نشون دَدَت خیجو ندی والا ها که دلش بخوادا . والا دی فک میکنن اینجا هم از ای خبران . همین ننه و بوای ای مردک دیدی باش میتنگیدن هیمنا فردا انگشت تو چیشش میکنن که تو ای از خونواده ی خوبی بیدی تک و تنها نمیومدی بشستی اینجا ! حتما یه عیبو ایرادی داشتی که ننه بوات نیومدن و تو همیظور راحت زن پسر ما شدی!

مندو: دی اینا ای چیا نمیفهمن نظر خود دختر و پسر مهمن و ای که ای پسرکو چون دخترو دوست داشتن ایکارکو کردن سیش دِی

میگم تش تو جون ای پسرکو تو با هم کِردن سی ای چیا که شد دختر مهم شد نه؟ همی ای، با تو خاک بر سر اگه دِیتون(مامانتون) بگه یه لیوان اویی(آبی) بدین دستمون یا یه نونی بیرن بگیرین خو صد دفعه میمیرین و زنده میشین سی ای چیا که رسید اهمیت واینا یاد گرفتین نه؟ ای ننه های بدبخت انقدر زحمت میکشن شمانه گُت (بزرگ)میکنن اخر سر میرین دست یه دختره ی ایکبیری میگیرین سیش خودتون هش کل(منظور هلاک کردن) میکنین و اخر سرم بی اجازش اوو نمیخورین. پاشو از جلو چیشم ای فیلم خاک بر سری هم جم کن تا او خیجو نیمده که دیگه فردا انتظار دارن همی دوتا خواستگارم تو خیابون سیش بندری بخونن برقصن و میمونه رو دست مُنه بخت برگشته. پاشو تا خوم نزدم نکشتمت که هم خوم بی پسر آبم(بشم) هم او دختره ی اکبیرینی که باش حرف میزنی بی شوهر، که دیگه خرت نکنه که ای نشون مو بدی که فردا بیام تو خیابون سیش بندری برقصم .

پ . ن .1:مُندو : یکی از نام های قدیمی که در اصل مندونی با ماندنی بوده که روی پسرهای خودشون میگزاشتن ،  خیجو : در واقع همون اسم خدیجه است که در زیان عامیانه خیجو خطاب میشود .چپل: زشت ، کثیف که در اینجا معنی زشت میدهد. هش کل: منظور تیکه تیکه کردن .هلاک کردن.

پ.ن.2 :واقعن میبینید چه قدر ازدواج و خواستگاری مهم که میان این همه برنامه میریزن اونوقت تو ایران بیبینید چه جوریه!!

پ. ن .3: ینی حلاتون نمیکنم اگه فقط بیاید پی نوشت بخونید پست رو نخونید گفته باشم!!

نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم تیر 1391 ساعت 9:32  توسط رویا  |  |
من و دنیای من
دنیای من پر از اشک ولبخندهاست اما اینجا اومدم که حداقل یه دنیای بدون اشک واسه خودم بسازم
صفحه نخست
پروفايل نويسنده
ايميل نويسنده
آرشيو ماهيانه
آرشيو نوشته هاي پيشين
مهر 1392
آذر 1391
تیر 1391
خرداد 1391
اردیبهشت 1391
فروردین 1391
اسفند 1390
دی 1390
آبان 1390
تیر 1390
خرداد 1390
اردیبهشت 1390
فروردین 1390
اسفند 1389
بهمن 1389
دی 1389
آذر 1389
آبان 1389
مهر 1389
شهریور 1389
مرداد 1389
تیر 1389
خرداد 1389
اردیبهشت 1389
فروردین 1389
اسفند 1388
بهمن 1388
دی 1388
آذر 1388
آبان 1388
لیلا
عکاس خان جان
آییتا
کلبه مهر
ابسولوت با طعم خنده
اجق وجق های بی اجازه
باغچه دلم
دنیای دیوانه دیوانه
کافه کافکا
زن زمانه
بیقراری های یک زن
عبدونامه
بلاگفا
قلاچ
باسیدون
ابرقدقد
دختر آریایی
پیاز داغ
سارا
فندوق 50 کیلیویی
دندونه=sev7en
دست نوشته های یک جوان ایرانی
کازابلانکا
ادمین
قلمی در دست
pas2
سیر ترشی متاهل
سرتغاری
متحولیان
شیما
بیتا**من و دل**
دروازه ی بهشت
ترش بانو
جمع دخترونه
ریرا
رهاتر از اتش(اقا کامران)
ایستگاه من(رضا)
مدام نامه
نیما چکش
نوشته های شخصی(رضا)
ابر سفید
حرف دل(هستی بانو)
صالحه
عمو نويد
صبا خانوم
سميه حسابدار
تراوشات ذهني يك ديوانه
كاكا جنوبي
بينوايان
داستان سرا (عمولي)
19
اوج
شب نویس
آقای صفر ونیم
بودن یا نبودن
فندوق 50کیلویی بی خانه